![]() خوشحال ميشم نظرتونو بخونم***
پست الکترونیک نویسندگان
(31) بهنام حامي
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات
خبرنامه
نظرسنجی
تالار گفتمان
آمار وبلاگ
بازديد هاي ديروز : 1 بازديد هاي این ماه : 17 كل مطالب : 129 كل بازديد ها : 7548 ايجاد صفحه : 0.125 ثانیه
powered by IRANBLOG.COM |
سكوت
سخن اخر خدا حافظیست
این وبلاگ بسته شد....... ممنونم از تمام کسانی که این مدت سر زدن امیدوارم زندگی خوب و سبزی داشته باشن موفق و پیروز باشید یا حق.
دروغي
به چشام فهمونده بودم تو براش یه جور دروغی مث فانوس قدیمی که تو قصه ست بی فروغی به چشام فهمونده بودم بی خودی داره می باره نمی خوام تو رو ببینم تازه یادم رفته بودی
هرچی نامه از توداشتم بُردَم اون بیرون سوزوندم
دیگه لازم نیست بدونم باکدوم پَری پَریدی نمی خوام تو رو ببینم تازه یادم رفته بودی
کتابخانه راه اندازی شد
کتابخانه راه اندازی شد حالا میتونید دانلود کنین کافیه اون بالا روی کتابخانه کلیک کنین
کتابخانه سایت
به زودی کتابخانه سایت راه اندازی میشه ------------------------------------ الان به خودتون می گین جل ال خالق اینی که اینقدر دیر مطلب میزاره می خواد کتابخانه هم راه بندازه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلی خیلی ببخشید که اینقدر دیر مطلب میزارم عوضش کلی ترانه جدید گفتم البته همشُ نمی خوام تو سایت بزارم ولی خب خودتون می بینین پیشنهاد می کنم کتاب های کتابخانه سایت رو از دست ندید البته هنوز مونده تا راه اندازیش حتما منتظر باشید
سکوت میکنم
سکوت میکنم
به کدوم روئیام رسیدم دل به چی باید ببندم به کدوم صحنه عالم به کدوم اینه بخندم
وقتی تاخورشید هم چشای کورم دویدن وقتی دیکته شد به چشمام واژه های نرسیدن
واسه ما قسمت همینه خیره به جاده بمونیم باورمون بشه دیگه قسمت اینه نمی تونیم
مرز روئیای دل ما گنگ و دست نیافتنیه این کلاف قصه ها نیست که بگی بافتنیه
شرمندم که اینقدر دیر به دیر مطلب میزارم سعی میکنم اما خب نمیشه نمیدونم چه اسمی واسه این شعر بزارم اگه دوست داشتین واسه این چند خط ترانه من تو بخش نظرات اسم بزارین
غروبا مال تو باشه بزار تو مال من باشی دلت میادکه تنهاشم دلت میاد که تنهاشی
بزار بارون من باشی بزار چشمات ابرم شه منه کویرو میبینی نمیباری که زهرم شه
نه میبینی نه میدیدی کسی بی تو خراب باشه خرابی منو دیدی نگو شاید سراب باشه
غروب
دیدن غروب وطلوع خورشید یه نعمته یادتون نره از دستشون ندین هیچ وقت منو این آسمونی که غروبش رنگ بارونه منو این باغچه ای که از تگرگ غصه داغونه
هوایی که تنش انگار میخواره واسه باریدن منی که خیسم از گریه واسه بازم غروب دیدن
یه حس ممتد از بیگانگی هایی که تحمیل دلم کردی غروب و باد و بارونی که از غم حاصلم کردی
تا وقتی شب بیاد شاید چشام خسته شه از دیدن شاید بعد از غروب امشب چشام یه لحظه خوابیدن
شاید باور کنم شاید , که این چیزا یه تقدیره ولی حالیش مگه میشه دلی که پای عشق گیره
جدائي
ببخشید که سال جدید اینقدر دیر مطلب گذاشتم زندگی دانشجویی سخته همش سرت باید تو کتابا باشه و سرکارم که با این هزینه های دانشگاه باید رفت ولی به قول قدیمی ها چون میگذرد غمی نیست منوتنهایی دنیام با این شبای بی فردام چقدر دعاکنم یارب مگه تموم میشه دردام
جدا از من دلت هرجا داره با عشق من میره دعا کردم ولی انگار دعام هیچوقت نمیگیره
توروزایی که پام گیره دلم با غصه درگیره جدائی کار هیچکس نیست جدائی کار تقدیره
جدائی گرچه قانونه واسه دلی که داغونه واسه کسی که مجنون نیست جدائی خیلی آسونه
توبااون چشمای خیره که برقش توچشام میره نمیدونی مگه اینو دلم پیش دلت گیره
نفس های منو داری ازم کم کم تو میگیری چرا پیشم نمیمونی چرا از پیش من میری
تو میری و نمیگی که دلم بی تو چه بی تابه چشام از شدت گریه دیگه هیچوقت نمی خوابه
کمی درد دل
سلام می خوام پیشاپیش به کسانی که لطف دارن وبه این سایت سر میزنن سال جدید رو تبریک بگم البته نشده که من بجز ترانه مطلب دیگه ای بزارم وخب البته که این سایتو درست کردم واسه گذاشتن ترانه هام قبول دارم که مطالب سایت کسالت آور شده و حتما لازمه که تنوعی هم به سایت داده بشه سعی میکنم با اومدن سال جدید منم یه جورایی تنوع وتغییر در نوع مطالب ایجاد کنم
هرچند مشغله های زندگی نمیزاره آدم به خیلی چیزا رسیدگی کنه متاسفانه این مشغله ها باعث شده من کمترهم ترانه بگم اوایل کار هفته ای یه ترانه تو سایت میزاشتم ولی این آواخر کم کار شدم
و از این تکرار واژه وقافیه خسته شدم می خوام راجب همه چیز ترانه بگم نه فقط عشقی که رفته یا هست یا قراره بیاد البته اگه به قول معروف این چشمه ترانه سرایی ما از خشک سالی در بیاد امیدوارم از قالب جدید سایت لذت ببرین وسال پر احساس وشادی رو براتون از خدا آرزو دارم قربان شما بهنام حامی
فصل غصه
شبی از پشت یه شیشه به جاده خیره میمونی
نمی باره به این جاده توفصل غصه بارونی هوای عشق ودلتنگی میگیره عاقبت مارو نمیشه حتی رامش کرد دل اینجوری تنهارو توتنهایی قلبامون صدا از غصه میلرزه ولی این عالم فانی به تنهایی نمی ارزه خدا باز هردوتامونو به هم دیگه نشون میده میبینی کی تو تنهایی داره از غصه جون میده میبینی باورت میشه روزای خشک پائیزو تن لخت درختا رو دله ازغصه لبریزو یه روزی هردوتاییمون دوباره روبه رو میشیم شاید اون روز حریف این سکوت تو گلو باشیم
|